گفتي از عشقم برو بيرون
باشه باشه نامحربون
من كه ديگه از تو دور شدم
مثل يه فانوس بي نور شدم
گفتي برو ديگه دوستت ندارم
تو صداي شب حالا جات ميزارم
باشه ميرم دور ميشم
مثل همون فانوس بي نور ميشم
ميرم و تنها ميشينم واي دارم آتيش ميگيرم
بي تو با اون چشاي نازت
يادم باشه يهو نميرم
فكر كردي توي دنيا فقط تويي كه هستي
اشتباه نكن بي وفا
فقط عروسك هستي خوده عروسك هستي
فكر نكني كه ميره يادم اشكايي كه تو چشات بود
فقط براي من بود بغزي كه تو صدات بود
حالا واسم غريبي غريبه تراز ديروز
خودت همين و خواستي حالا بشين و بسوز