|

تو شب گرم مرداد تو فصل سرد پاييز
هوا كه باروني شد گريه مي كردي,عزيز
چه غربت عجيبي تو چشمات خونه كرده
برات بميرم بگو چرا دست تو سرده
اين همه دل واپسي تو قلب تو چي مي خوات
يكي بايد به قلبت يه جون تازه مي داد
دلواپس گريه هات شدم عزيز تنها
بي كسي خيلي سخته اينو مي دونم زيبا
اينجا يكي مثل تو پر از شبهاي درده
يكي همين دوروور واسه تو گريه كرده
حالا دوباره چشمات نم بارون گرفته
اما يكي اينجاست هست كه از پيشت نرفته
دوست دارم اینها رو باور کنی
اینها برای من یه شعر ساده نیست
بلکه کلامیست که باور کن از
تمام وجودم اون رو نوشتم |