تبليغاتX
گریه کن

گریه کن

اطلاعات وبلاگ گریه کن



ارتباط با امین
yaran_a2005

آرشیو مطالب


دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1385

مرداد 1385

تیر 1385

خرداد 1385

اردیبهشت 1385

فروردین 1385

اسفند 1384

بهمن 1384

دی 1384

آذر 1384

آبان 1384

لینک دوستان


* قالب های رایگان *

عشق شیشه ای

امواج

میلاد کلیپ

تو که معنای عشقی

دهکده عشق

Love Narration

دخمه عشق

تقدیم به تک ستاره اسمان قلبم (علی جون)

بی تو هرگز

تجربه هایی جدید

قصر یخی

سوگند دو نفره

دل نوشته ها

نهال تنها

ستارهای سربی

معین بلدژ :مهربانم دوستت دارم

رشته دانشگاهی حسابداری

رایگان پبت نام کن و 5000 تومان پول بگیر

آمار بازدیدکنندگان

آمار بازديدکنندگان :
کاربران آنلاين :

جستجو



موسیقی






<-PostData->

بهار آمد

 

 

 

بازم بهارو عید و عید دیدنی بازم شادی و شوق و صفا

بیایید در این بهار زیبا همان طور که روحمان را به

سمت بهار سوق می دهیم دلهای زمستانیمان را هم

 بهاری کنیم دلهایی که با سردیشان گرمای دیگران

هم را نابود کردند اگر آرزوی منه حقیر رو قبول

 کنید آرزو می کنم عیدی داشته باشید که دلتان

 شاد باشد شادی نه از روی ظاهر بلکه از

  باطن پس باید گفت که عیدتان مبارک

     نوروزتان فرخنده باد

   

+ ¤ نوشته شده در ساعت 23:42 توسط امین

<-PostData->

روزگار بد

 

 

به آخر خط رسيده ام از همه دل بريده ام

 

تو اين ديار بي كسي با اين همه دل وا پسي

 

ببين چه ها كشيده ام

 

اي روزگار

 

يكم خوشي ور دار بيار

 

تا كي بايد داد بزنم

 

به هر شكل فرياد بزنم

 

اي روزگار از دست تو هوار هوار

 

تو به فكر دل شكستن و تباهي

  

  من به دنبال يه شروع رهايي

 

تو به فكر غنچه ها رو چيدن هستي

 

من به فكر يه گل نازم تو اين عالم هستي

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 23:40 توسط امین

<-PostData->

یادم نمیاد

 

وای دیگه چشمای تو یادم نمیاد

وای دل رسوای تو یادم نمیاد

وای تو همون شیطون رویای منی

که تماشای تو یادم نمیاد

تو عزیز دور دونه بودی واسه من

یه هماشیونه بودی واسه من

به خدا قسم که یادت نمیاد

یه روزی دیونه بودی واسه من

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 16:27 توسط امین

<-PostData->

درد دل

یه روز نشستم در عمق تنهاییم با خودم فکر کردم که مگر این دل بی گناه من چه گناهی مرتکب شده که باید این غم سنگین رو با خودش یدک بکشه منی که با نگاه تو میموردم

با صدای تو شاد می شودم و با نامه های زیبای تو آسمونی میشودم مگر چه گناهی کرده بودم که تو رو از من گرفتن خداوندا تو که رحیمی کریمی و هزاران اسم و لقبی که فقط شایسته خداوندی خودت است پس چرا من رو در غم کسی گذاشتی که نمی توانم فراموشش کنم آخه من انسان دل دارم و اون هم پیمونه ای داره که حالا پر شده کسی نیست  لااقل این دل من با دیدنش آروم بگیره خداوندا چرا ؟

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 16:26 توسط امین

<-PostData->

حدیث برگ و باد

 

 

یه روز به پات چه اشکایی که ریختم

اما حالا از قفست گریختم

یه روز با تو تو آینه شکفتم

گفتنیها رو واسه ی تو گفتم

دلم به عشق آسمونی خوش بود

به روزهای خوب جونی خوش بود

چقدر شلوغ شب برام قشنگ بود

دلت با حرفات همشون یه رنگ بود

بهم می گفتی آسمون می خنده

که گم شده ام تو چشمای پرنده

انقده یادم که دل بهار شد

دیری نپاید که یه شوره زار شد

چقدر میخواستی بری  من نزاشتم

تو گلدونات گلهای آشتی کاشتم

قد چشات به آسمون رسیدم

گریه شدم ابرا به جون خریدن

همین بسه که گریه هام و دیدی

چه راحت و ساده ازم بریدی

سخت اما تحملم زیاده

قصه ی من حدیت برگ و باده

انگاری عشقت کاری دست من داد

                    که تا قیامت دل من یار نخواد

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 16:23 توسط امین

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك | رفتن به بالای صفحه ]