تبليغاتX
گریه کن

گریه کن

اطلاعات وبلاگ گریه کن



ارتباط با امین
yaran_a2005

آرشیو مطالب


دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1385

مرداد 1385

تیر 1385

خرداد 1385

اردیبهشت 1385

فروردین 1385

اسفند 1384

بهمن 1384

دی 1384

آذر 1384

آبان 1384

لینک دوستان


* قالب های رایگان *

عشق شیشه ای

امواج

میلاد کلیپ

تو که معنای عشقی

دهکده عشق

Love Narration

دخمه عشق

تقدیم به تک ستاره اسمان قلبم (علی جون)

بی تو هرگز

تجربه هایی جدید

قصر یخی

سوگند دو نفره

دل نوشته ها

نهال تنها

ستارهای سربی

معین بلدژ :مهربانم دوستت دارم

رشته دانشگاهی حسابداری

رایگان پبت نام کن و 5000 تومان پول بگیر

آمار بازدیدکنندگان

آمار بازديدکنندگان :
کاربران آنلاين :

جستجو



موسیقی






<-PostData->

عشق خیالی

                    

                          

نگاهت را که دریغ کردی از من، 

قافیه بی نفس شد؛ 

«من که ازنگاه تو الهام می گیرم

چگونه بنویسم وقتی چشمانت را برای همیشه به رویم بستی؟

چگونه بنویسم وقتی دلت را از هر چه«من» بود خالی کردی؟» 

حتی وقتی قلبت را سنگی دانستم

غربت و تنهایی تنم پر بود از بوی آغوشت

بودنم را تحمّل نمی توانستم بی تو

امّا دلم می خواست به « دوستت دارم » هایت بخندم،

بخندم،بخندم؛

آن قدر که بگویی :

« چقدر زود عوض شدی دختر!

داری شبیه « او» می شوی،

چقدر عوضی شده ای دختر!!»

می خواستم نباشم  آنچه هستم ،

دلم می خواست بازی ام بگیرد با تو

آن قدر که به هجو بیفتم

آن قدر که حالت را به هم بزنم

می خواستم به زور در کثافت غوطه بخورم

آن قدر که به خودم نسازم و خودم را بالا بیاورم

دلم می خواست دور شوم از تو

آن قدر دور که فاصله را تاب نیاورم ...

 امروز...

صه ما همان قصه است؛

عشق همان عشق؛ولی نه تو آنی که بودی

و نه من...

بتی که می پرستیدمش شکست؛

عشقم از نفس افتاد؛خدایم متولد گشت؛

و قیامتی برپا کرد که عشقم دوباره جانی گرفت ابدی.

گذشته ...

گم شد،محو شد،

حل شد شاید در آینده ی من و تو... 

و فردا ...

تنها تویی که می مانی؛ 

من شاید اولین بنده ای باشم که خدایم را امتحان کردم و آموختم

خدایان هم به بیراهه می روند،

خدایان هم به راحتی بنده شان را انکار می کنند،

خدایان هم توبه می کنند وباید بخشوده شوند...

 من شاید اولین بنده ای باشم که خدایم را خلق کردم.

تو را خلق کردم

تا بمیرانی عطش خواستنت را؛خلقت کردم

تا بیافرینی من را از من؛

لقت کردم تا

«آدم» باشی برایم؛

خلقت کردم  تا خدایی ام را کنی...

 سند درک را هم زدم به نام تمام آدم بدهای قصه

و خدایی که ندارند

که تا ابد خوش باشند با عشق های خیالیشان

و طول و عرض عشّاقشان را با ابعاد خود بسنجند

و خودشان را به حراج بگذارند

که «هر چه سینه چاک تر، بهتر...»

همه شان را سپردم به « یکی بود» ها و« یکی نبود»ها؛

 هر چه خشم و نفرت و ناراحتی داشتم را هم

در بقچه پیچیدم و

گذاشتم برای روز مبادایی که قرار است هیچ گاه از راه نرسد...

 حالا که دارم می نویسم برایت

نه هراسی هست، نه دلتنگی

و نه ملال از دوری شما،

 حالا که دارم مینویسم برایت

برگشته ای که تنها من باشم و تو

بی خیال رهگذران چند روزه ای که می آیند، می روند.

برگشته ای که مرد من باشی

که برای باورش لحظه لحظه ی بودنت را محتاجم.

هنوز هم چشمانم، نگاهت را؛

نگاهت، لبانم را؛و لبانم، لبانت را نشانه میرود

در طلب یک بوسه ...

هنوز هم زیباست انتظار آغوشت را کشیدن

حتّی زیباتر از گذشته ...

 نگذار؛نه سیاهی،نه سکوت،

نه دیوار و نه سیم خاردار

و نه حتّی من،

لبخندت را از من بگیرد.

بگذارشیرینی لبخندت

تلخی گذشته را بیرنگ کند...

هر جا که هستی باش؛

با من باش؛

برای من باش؛

تا همیشه

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 12:43 توسط امین

<-PostData->

آقای صدای ایران داریوش

در امروز برای شما عزیزان یکی ترانه های زیبای داریوش به نام (روز اول) را نوشته ام

امیدوارم همان طور که من لذت بردم شما هم لذت ببرید

چون ترانه های داریوش بدون صداهم قشنقه.

 

                      (روز اول)                       

                

گفتی از عشقم حزر کن چه بد کردم نکردم                              

یادم و از سر به در کن چه بد کردم نکردم

روز اول گفته بودی ولی از تو نشنیدم                          

توی آیینه دیروز کاشکی  فردا را می دیدم

با تو عشق آمد و گم شد

هر چه بود زیر و زبر شد

لحظه ها خالی و خسته

زندگی بیهوده تر شد

گفتی از عشقم حزر کن چه بد کردم نکردم                 

فکر آزار و خطر  کن چه بد کردم نکردم

عشق اولین تو بودی با تو من عشق و شناختم

ای تو عشق آخرینم رفتی و درد و شناختم

با تو من عشق و شناختم

با تو من زندگی ساختم

از کسی گلایه ای نیست اگه باختم به تو باختم

گفتی از عشقم حزر کن چه بد کردم نکردم                 

عشقم و از  سر به در کن چه بد کردم نکردم

هر کسی پس از تو آمد خلوت من و بهم زد

تو را باز به یادم آورد اگه از عاطفه دم زد

هر کسی پس از تو آمد خلوت من و بهم زد

سرنوشت من نبوده سرنوشتی که رقم زد

 

  (تقدیم به تو باد عشق من عشقی که زود

          آمدی و رفتی اما منو ......) 

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 18:58 توسط امین

<-PostData->

 

               

                

من می گویم

گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری
گفتم اين كلمه را از حفظ نمی گويم از ته دلم می گويم ، گفتی دلم را نيز باور نداری
سكوت تلخی كردم و از ته دلم آه كشيدم. مدتی سكوت با چشمانی خيس
گونه ام خيس شد و قلبم شكسته
گفتی كه تو قلبم را شكستی ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ، احساست در هم شكست
گفتی سكوت كن ميخواهم گريه كنم ، من نيز سكوت كردم و با گريه تو نا آرام شدم و اشك ريختم

گفتی بی خيالی از اشكهايم ،چيزی نگفتم ، و باز سكوت و يك آه تلخ
گفتی كاش كه عاشق نمی شدم ، گفتم عاشقی همه اين دردها را دارد
گفتی خسته شدی از همه كس ، گفتم من با تو می مانم
گفتی خيلی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است تنهايی را نمی شناسد
و باز گفتی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است قلب يارش بايد همان تنهايی او باشد
گفتی كه اين حرفايت تكراری است ، گفتم به جز تكرارش راهی نيست


گفتی كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم
گفتی كه شانه هايت را ميخواهم ، دلم به درد آمد از دوری ات و به غم نشستم
گفتی كه تو از حرفهايم پريشانی ، گفتم حرفی نيست و حرفهايت شكنجه ای بيش نيست
گفتی كه لبخندی بزن ، گفتم كه حس لبخند نيست
گفتم با اينكه اين كلمه تكراری است و با اينكه باور نداری باز ميگويم كه دوستت دارم
چيزی نگفتی و سكوت كردی


گفتم كه دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشك از چشمانم سرازير شد
و باز چيزی نگفتی و به جای سكوت اينبار تو نيز مانند من اشك ريختی

 

 

               

 

 

 


 

 به انکه فانوس فانوس قلبها را نوازش می دهد:

دوستت دارم

مرگ را دوست دارم                     به خاطر سکوتش   

  گل را دوست دارم                       به خاطر زیبا ییش 

دریا را دوست دارم                     به خاطر بزرگیش  

 کوه را دوست دارم                       به خاطر صبوریش

باران را دوست دارم                    به خاطر آرامشش   

شبنم  را دوست دارم                    به خاطر طراوتش   

  و آخرتو را دوست دارم                  به خاطر مرگ وگل     

   دریا وکوه و باران وشبنم بودنت

 .

+ ¤ نوشته شده در ساعت 13:40 توسط امین

<-PostData->

عشق چیست و کجاست؟

 

به راستي عشق چيست ؟ زندگي كردن عشق و شناختن عشق بسيار آسان است ولي بيان آن دشوار است . مانند اين است كه از ماهي بپرسي دريا چيست ؟ ماهي ممكن است بگويد دريا اين است . در همه اطراف هست در همه جا هست . ولي اگر اصرار كني كه لطفا دريا را تعريف كن و فقط اشاره نكن آن وقت مساله براي ماهي واقعا دشوار مي شود هر آنچه را كه خير است هر آنچه را كه زيباست و هر آنچه را كه واقعي است فقط مي توان زندگيش كرد فقط مي توان آن را شناخت . فرد آن چيزها  فقط مي تواند (باشد) ولي تعريف آنها و سخن گفتن در مورد شان بسيار دشوار است . بد بختي در اين است كه در طول اين پنج تا شش هزار سال چيزي كه انسان ها بايد آن را زندگي كنند چيزي كه در واقع براي زندگي كردن منظور شده فقط در موردش سخن گفته شده است.
در مورد عشق سخن گفته شده و بحث شده است . آوازهاي عاشقانه خوانده مي شود سرودهاي عاشقانه و مخلصانه خوانده مي شوند ولي خود عشق در زندگي انسانها جايي ندارد.
اگر درون انسان را عميقا بكاويم در خواهيم يافت كه از هيچ واژه ي ديگري بيش از عشق استفاده كاذب نشده است.
مذهب از عشق سخن ميگويد ولي آن نوع عشق كه تاكنون انسان را فراگرفته همچون نوعي بدبختي فقط تمامي درهاي عشق را به روي زندگي انسان بسته است در اين خصوص بين شرق , غرب بين هندوستان و آمريكا هيچ  تفاوتي اساسي وجود ندارد.
رودخانه عشق هنوز در زندگي انسانها جاري نگشته است و ما انسان را به اين سبب سرزنش مي كنيم و ذهن را مقصر مي دانيم و ميگوييم كه انسانها  بد هستند ذهن زهر آگين است و براي همين است كه عشق در زندگيهاي ما جاري نيست. ذهن يك زهر نيست  در واقع كساني كه عشق را زهر آگين ساخته اند و به آن اجازه نداده اند كه زاده شود همان كساني هستند كه ذهن را زهر آگين خوانده اند . ذهن  چگونه  مي تواند يك زهر باشد ؟ هيچ چيز در اين دنيا زهر نيست.
در تمام جهان هستي هيچ چيز زهر نيست همه چيز شهد است . اين انسانها هستند كه اين شهد را به زهر تبديل كرده اند .
ما همچنان به استفاده از همان چيزهايي كه مسئول زاده نشدن عشق در زندگي ماست به عنوان پايه هاي پديدار شدن عشق ادامه مي دهيم . اوضاع چنين است كه ما حتي قادر نيستيم آن خطاهاي اساسي را كه در اصول آموزشهاي كاملا غلطي كه در طول قرون و اعصار وجود دارد و پيوسته تكرار شده است ببينيم . به اين دليل همين تكرارها در عوض انسانها محكوم به اشتباه هستند  زيرا قادر نيستند الزامات آن اصول را برآورده سازند.
بشريت  امروز حاصل فرهنگي است كه پنج تا شش هزار سال عمر دارد ولي انسان مورد سرزنش است و نه آن فرهنگ . انسان در حال تباهي است با اين وجود از آن فرهنگ تحسين مي شود .
فرهنگ عظيم ما , دين عظيم ما و…..همه چيز عظيم است و اين انسان ثمره ي آن فرهنگ و دين غير الهي است.
ولي نه من ميخواهم بگويم كه خود انسان هم خطاكار است و بايد خودش را عوض كند.
با اين حال هيچ كس جرات ندارد به پا خيزد و ترديد كند كه شايد آن فرهنگ ها و مذاهب غير الهي  كه طي ده ها هزار سال در سرشار ساختن انسان از عشق شكست خورده اند خطا باشند و اگر عشق در ده هزار سال به وجود نيامده باشد آن وقت بر پايه همين فرهنگ و همين مذهب چه امكاني وجود دارد كه عشق هرگز در آينده در زندگي انسانها جاري شود ؟ مطمئن باشيد چيزي كه در ده هزار سال گذشته به دست نيامده باشد در ده هزار سال ديگر هم به دست نخواهد آمد.

امروز بشريت همانند فردايش خواهد بود . انسانها هميشه يكسان بوده اند و هميشه ثابت خواهند ماند و با اين وجود ما هنوز هم شعارهايي در تحسين و تقدير از اين فرهنگ فرياد مي زنيم. ما حتي حاضر نيستيم در نظر بگيريم كه فرهنگ و دين ساختگي ما مي تواند دچار خطا باشد.
مي خواهم به شما بگويم كه چنين است و انسان امروزي گواه آن است چه گواه ديگري مي تواند وجود داشته باشد؟
اگر تخمي را بكاريم و ميوه اش زهر آگين و تلخ باشد چه چيزي را ثابت مي كند ؟ ثابت مي كند كه آن تخم مي بايد سمي و تلخ بوده باشد . البته مشكل است كه پيشگويي كنيم كه آيا يك تخم معين ميوه اي تلخ خواهد داد يا نه . مي توانيد آن را با دقت مطالعه كنيد فشارش دهيد يا آن را بشكنيد ولي نمي توانيد پيش بيني كنيد كه يقينا ميوه اش تلخ خواهد بود يا نه.
تخمي را بكاريد گياهي جوانه مي زند . سالها مي گذرد درختي سر به مي آورد شاخه هايش را به آسمان بر مي آورد ميوه خواهد داد و فقط آن وقت است كه در خواهيد يافت كه آيا تخم آن درخت تلخ بوده يا نه.
اين را مي خواهم بگويم كه انسان امروزي ثمره ي آن فرهنگ ها و مذاهبي است كه ده ها هزار سال پيش كاشته شده اند و از آن زمان تا كنون به خود باليده اند اما ثمره ي آن تلخ است سرشار از ستيز و نفرت است.
ولي ما به تحسين و تمجيد از همان تخم ها ادامه مي دهيم و مي پنداريم كه از آن ها عشق زاده  خواهد شد.
مي خواهم به شما بگويم كه در ميان پرندگان .حيوانات و گياهان كه مذهب يا فرهنگ ندارند عشق بيشتري وجود دارد در ميان قبايل بومي و نامتمدن در جنگل ها كه مذهب  تمدن يا فرهنگي توسعه يافته  ندارند عشق بيشتري وجود دارد تا در ميان مردمان به اصطلاح پيشرفته با فرهنگ و متمدن امروزي.
چرا هر چه انسانها متمدن تر و با فرهنگ تر مي شوند و هر چه بيشتر تحت تاثير مذاهب قرار مي گيرند و بيشتر به معابد مي روند تا نيايش كنند بيشتر از عشق تهي مي شوند ؟
البته كه دلايلي وجود دارد و من مايلم كه دو دليل آن را مورد بحث قرار دهم . اگر اين ها بتوانند درك شوند نهرهاي مسدود شده عشق مي تواند آزاد شوند و بار ديگر رودهاي گنگ عشق مي توانند جاري شوند .
عشق در درون هر انسان وجود دارد . نبايد آن را از جايي وارد كرد . عشق چيزي نيست كه به دنبال آن بتوان جايي را جست و جو كرد . عشق وجود دارد . عشق همان اشتياق به زندگي در درون هر موجود است  ولي توسط ديوارهايي بلند از همه سو احاطه گشته و قادر نيست خودش را متجلي سازد  اطراف آن پر از صخره هاست و آن نهر نمي تواند فوران زند. جستجوي عشق , انظباط عشق چيزي نيست كه بتوانيد آن را بياموزيد.

يك مجسمه ساز روي صخره اي مشغول به كار بود كسي كه آ مده بود تا مراحل ساخته شدن يك مجسمه را ببيند اثري از مجسمه نديد او فقط سنگي را ديد كه در اين جا و آن جا با تيشه كنده و بريده ميشود .
شخص پرسيد :چه مي كني ؟ آيا مجسمه نمي سازي؟ من آمده ام تا ببينم يك مجسمه چگونه ساخته مي شود ولي فقط مي بينم كه تو سنگها را مي تراشي ؟
هنر مند گفت: آن مجسمه پيشاپيش در درون اين سنگ نهفته است .نيازي به ساختنش نيست تنها بايد توده ي بي فايده سنگي را كه دور آن را گرفته از آن جدا شود و آنگاه مجسمه خودش را متجلي مي سازد . مجسمه ساخته نمي شود فقط كشف مي شود . آن را دوباره اكتشاف مي كنم وبه نور مي آورم.

 


+ ¤ نوشته شده در ساعت 13:17 توسط امین

<-PostData->

چگونه فرياد كنم
اندوه سال هاي نبودنت را
آنقدر از من دوري
كه براي رسيدن تقويم قد نمي دهد
اما
برايت مي نويسم از ته مانده غرورم ودل تهي و چشمهاي منتظر
و دردي كه با ديدنت تسكين مي يابد
از همه وهمه
كه
 نشان نبودنت را ميدهد
اما
تمام نامه ها را
 
به
 
آدرسي كه ندارم پست خواهم كرد
 
 

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

چون با تو وفا کردم ....بر من تو جفا کردی

چون با تو بپیوستم ....دستم تو رها کردی

چون با تو بنشستم .... پشتت تو به ما کردی

بنگر تو بر رویم ....بینی که چه ها کردی ؟

قلبم شکستیو .... پشتم دو تا کردی

عشقت ربودیو .... خود را جدا کردی

مهرت بریدیو .... قهرت به ما کردی

اشکی تو به چشمانم .... دیدیو صفا کردی

برگرد، نیا اینجا .... که رسوای جهان کردی

آدرسي كه ندارم پست خواهم كرد

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 17:24 توسط امین

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك | رفتن به بالای صفحه ]